X
تبلیغات
انجمن روانشناسان جوان ناما

دلبستگی

دلبستگی عبارت است از پیوند عاطفی عمیقی که با افراد خاص در زندگی خود برقرار می‌کنیم، طوری که باعث می‌شود وقتی با آنها تعامل می‌کنیم، احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اینکه آنها را در کنار خود داریم ، احساس آرامش کنیم. نوباوگان در پایان سال اول زندگی ، به افراد آشنایی که نیازهای جسمانی آنها را برآورده کرده‌اند، دلبسته می‌شوند.

به بچه‌های این سن نگاه کنید که چگونه برای توجه خاص ، والدین خود را انتخاب می‌کنند و روی آنها انگشت می‌گذارند. برای مثال ، وقتی که مادر وارد اتاق می‌شود، فرزند او لبخند دوستانه عمیقی می‌زند. وقتی مادر او را بغل می‌کند، صورت مادر را نوازش می‌کند، موی او را می‌کاود و تنگ به او می‌چسبد. وقتی احساس ترس یا اضطراب می‌کند، به آغوش او پناه می‌برد و به او می‌چسبد. كودك با سبك دلبستگي ايمن خواهان تعامل و همكاري و رفتار چسبندگي يا مادرش است... 

 نویسنده: حمیدرضا عرب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد نقوی در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 و ساعت 13:19 |

 


 

               به نام یکتای بی همتا



سلام .
یه سلام مخصوص دیگه خدمت بر و بچه های انجمن :

یه مدت بود که به خاطر مشغله های مختلف نتونستم وبلاگو به روز کنم . واسه همین از همه ی دوستانی که اومدند توی وبلاگ و مطالب تکراری دیدند معذرت میخوام . امیدوارم از مطالبی که امروز واستون گذاشتم خوشتون بیاد و نظر هم یادتون نره .


  خوش بینی و بدبینی


می گویند: خوش بین ها بیش از بد بین ها عمر می کننند. یا خوش بین ها فقط یک بار می میرند و آن هم وقتی است که عمرشان به سر می آید، اما بدبین ها به خاطر ترس از همه چیز، هر روز می میرند.
فلینگمن؛ روانشناس معروف می گوید: شواهدی موجود است که نشان می دهد خوش بینی، نظام مصونیت بدن را تقویت می کند و به عکس، بدبینی نظام دفاعی بدن را ضعیف می کند.


با این وجود، نه خوش بین ها باید به خود غره شوند که خوش بین هستند، نه بدبین ها باید بر خود لعنت بفرستند که چرا بدبین هستند؛ چون هیچ کس خوش بین یا بدبین به دنیا نمی آید. آنچه ما را خوش بین یا بد بین می کند، اکتسابمان از الگوهای در دسترس است. اولین الگوی در دسترس نیز والدین هستند. ما از آن ها یاد می گیریم چه رفتاری داشته باشیم یا چه حالت هایی را بروز بدهیم. پس از آنها نوبت به اطرافیان می رسد و بالاخره، رویدادها و حوادثی که پیش می آیند یا فیلم هایی که می بینیم، ما را به سمت بدبینی یا خوش بینی سوق می دهند.


خوش بین ها حتی حوادث بد را نادیده می گیرند و می گویند: الخیر فی ما وقع و به عکس، بدبین ها حتی رویدادهای خوب مهم را تصادفی و موقتی می پندارند.


وقتی برای خوش بین ها مشکلی پیش می آید، نمی نشینند تا کسی به دادشان برسد؛ بلکه به دنبال راه حل می گردند و اگر کمکی هم ببینند، آن را با روی خوش استقبال می کنند، ولی بد بین ها زود تسلیم می شوند و می گویند: قسمت چنین بوده است و بعد زانوی غم بغل می گیرند.


خوش بین ها در هر رویدادی، همیشه بهترین وضعیت را پیش بینی می کنند. برای مثال اگر آسمان ابری شود، خوش بین می گوید: نمی بارد یا اگر ببارد، موجب برکت خواهد بود، ولی بدبین می گوید: این ابر موجب باران شدیدی می شود و خانه همه را خراب می کند. حال اگر بر حسب اتفاق، نظر بدبین در واقعیت تایید شود، دیگر هیچ چیز جلودارش نیست و برای هر موضوعی، آن روز را مثال می آورد. غافل از اینکه بدبینی، هاله ای از تیرگی دور او ایجاد کرده، زندگی را برایش سخت و تاریک می کند. بدبین ها حتی در خواب نیز آشفته حالند.
زاآنکه او ویرانه بد در خانه اش
شد به خواب اندر همان جا منظرش


موفق ترین انسانها کسانی هستند که توانسته اند در ذهن خود اندیشه های مثبت داشته باشند: آنان که می پندارند «قادر نیستند» در واقع مثبت نگری را کنار گذاشته و در جنبه های منفی وقایع تمرکز کرده اند.
خانواده کانون یادگیری چگونه اندیشیدن و چگونه زیستن است. در خانواده مثبت اندیش اعضای خانواده خود را قادر و توانا می دانند و نگاهشان به دیگران آکنده از مهر و عاطفه است. چنین خانواده هایی قادر خواهند بود هر ناممکنی را به ممکن تبدیل کنند و توفیق و کامکاری را نصیب خود نمایند. ضمن آشنایی با راهکارهای تفکر مثبت بیاییم با زیبا، مثبت ، خلاق ، هدفمند و امیدوارانه اندیشیدن، موفقیت و شادکامی را به زندگیمان دعوت کنیم.
شاد و پرانرژی باشید

تعریف تفکر مثبت :
شیوه ای از فکر کردن است که فرد را قادر می سازد نسبت به رفتارها، نگرش ها، احساس ها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه ترین تصمیم را بگیرد.

افکار مثبت و منفی :
افکار مثبت، افکاری سازنده، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثر تلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می یابند و باعث می شوند ذهن و فکر مثبت شود. در اینصورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی ، افکاری بازدارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.

ویژگی های افراد مثبت نگر:
- با وجود تفکر درباره ی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می کنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.
- از نظر درست و منطقی دیگران استقبال می کنند و برای رد کردن نظارت نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.
- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امید بخش استفاده می کنند.
- همیشه سعی می کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو می کنند.
- همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می کنند به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیض گویی می شوند.
- چون دارای ذهن مثبت هستند، می توانند افکار خود را کنترل کنند.
- اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعی اظهار نظر کنند، با وجود تفکر در جنبه های منفی، موارد مثبت آن را بیان می کنند و موضوع را به فال نیک می گیرند. به عبارت دیگر «نیمه پر لیوان را می بینند».
- مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود راهنمایی دیگران استفاده می کنند.
- اغلب اوقات بشاش، سرزنده ، پرانرژی ، توانا و خوش مشرب هستند.
- همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت بخش بوده و سعی می کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.
- در ارتباط های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.

ویژگی های افراد منفی نگر:

همیشه از وضعیت موجود در گذشته خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.
- غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می کنند.
- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می کنند.
- در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست می کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می دانند.
- تمرکز فکر ندارند و ضد ونقیض صحبت می کنند و رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل می کنند بعد فکر
- چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.
- اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می کنند . به قول معروف «نیمه خالی لیوان را می بینند
- از کاه کوه می سازند و ازدرگیر شدن با مشکلات گریزانند.
- غالباً افسرده، کج خلق، بد خواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.
- همه چیز در نظر آنها غم انگیز و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمی برند.
- در ارتباط های اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوء ظن دارند و فکر می کنند که همه علیه آنها توطئه می کنند.

راهکارهای تقویت تفکر مثبت:

همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیتها و کامیابی های بزرگی دست یابیم.
1 – نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب ، توانا و با ارزش بدانیم.
2 – لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راههای تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
3 – لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
4 – سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت» ، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
5 – افکار خود را متوجه خوبیها و جنبه های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت نگر شویم.
6- با خوش بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه های جدید مثبت شکل گیرند.
7 – هر روز صبح که از خواب برمی خیزیم با نگاه کردن به یک منظره یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسماء الله روز خود را با نشاط و خوش بینی آغاز کنیم.
8 – از افراد منفی نگر یا موقعیتهایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
9 – به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه بدی را پیش بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه ای مهم هستند که ما آنها را مهم می پنداریم.
10 – به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته خود فکر و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
11 – از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیت دنبال کنیم.
12 – به ندای منفی درونی خود و تلقین های مخرب و نگران کننده ی دیگران بی توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
13 – به قدرت بی کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
14 – از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
15 – در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
16 – در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است)
17 – از چشم و هم چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
18 – هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می رسیم.
19 – قدر لحاظت زندگی را بدانیم و از آنها به خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهند شد.
20 – برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می توانیم آنها را از بین ببریم.
21 – از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگراز کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می شود خودداری کنیم.
22 – خود را از قید و بندهای آزار دهنده رها و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده ای داشته باشیم.
23 – از انزوا و گوشه گیری که باعث ایجاد افکار منفی می شود دوری و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
24 – هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
25 – ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده ایم به رختخواب نرویم.
26 – هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
27 – اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
28 – خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می شود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.
اجرای راهکارهای تقویت تفکر مثبت هیچ هزینه ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی شوند . فقط باید این شعار را فراموش نکنیم. :

«اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی مان متحول می شود»

بنابراین اجرای راهکارها را از همین حالا شروع کنیم و آن را به فردا موکول نکنیم، زیرا ممکن است فردا هرگز نیاید.

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 12:19 |

 


مثل برنده‌ها بیندیش

همیشه به یاد داشته باشید: موفقیت آموختنی است و تنها تفاوت شما با آن‌ها این است که آن‌ها همیشه یک سری عادات خاص را به کار می‌بندند و این باعث کامیابی‌شان می‌شود.
موفقیت همین است: راه و روش‌های زندگی هوشمندانه.

1- با دقت لباس بپوشید.
اگر مثل یک فرد موفق لباس بپوشید، دیگران هم مثل یک فرد موفق با شما برخورد می‌کنند پس در شیوه ی لباس پوشیدن‌تان تجدیدنظر کنید.

2- مثل برنده‌ها بیندیشید.

 دیدگاه‌تان نباید هیچ‌گاه مثل انسان‌های شکست خورده باشد.  همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینید.

3- جزیی از یک گروه باشید.
 اگر در یک گروه کار می‌کنید، تا جایی که می‌توانید مسئولیت‌ها و کارهای خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهید و از دیگران نیز همین انتظار را داشته باشید. در این حالت است که موفق خواهید شد.

4- احساسات خود را به روشنی بیان کنید.

پس یاد گرفتن مهارت‌های ارتباطی یکی از اصول اولیه است.

5- همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید.

6- منظم باشید.
هنگام کار کردن روی یک پروژه، قدم به قدم همه ی مراحل را به دقت طی کنید. برای کار خود طرح و برنامه داشته باشید. اگر قسمتی از کار را نا دیده بگیرید، مطمئنا کارتان به نتیجه نخواهد رسید.


۷ قانون طلایی موفقیت از نظر افلاطون

1- هر اتفاقی که در زندگی برای تو میافتد به مصلحت توست.

    ۲ - شکست معنی ندارد (شکست یعنی دیر تر پیروز شدن).

     ۳- مسئولیت پذیر باش.

۴- برای مدیریت باید از منابع (refrenc) استفاده کنید.

 5- سرمایه ما دیگرانند چون انسان اجتماعی آفریده شده.

 ۶- کار نوعی تفریح است.

۷- پشتکار داشته باش.


 

برای موفقیت حتما نباید از یک راه استفاده کنیم ، شاید راهی که اصلا به آن اعتقاد نداریم تنها راه رسیدن به موفقیت است . دو داستان زیر نمونه ی خوبی از تغییر راه برای رسیدن به زندگی بهتر است .

گدای نابینا

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد :
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید ، استراتژی خود را تغییر بدهید . خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد . باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است . حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل ، فکر ، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ... لبخند بزنید


درس بزرگ

روزی مردی سعی داشت تا بره مورد علاقه اش را به داخل خانه ببرد ولی بره وارد خانه نمی شدو پا هایش را محکم بر زمین فشار می داد.
خدمتکار منزل وقتی این صحنه را دید نزدیک شد و انگشتش را داخل دهان بره گذاشت. بره شروع به مکیدن کرد. خدمتکار داخل خانه رفت و بره هم به دنبالش راه افتاد.
مرد از این اتفاق ساده درس بزرگی گرفت. فهمید که برای اثر گذاشتن بر دیگران ابتدا باید خواسته های آنها را درک کرد.

 

و در آخر...

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بود !
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند !
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست !
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد !

 

 

« بی تو آواره ی شامیم خودت را برسان

                آفتاب لب بامیم خودت را برسان »

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 8:45 |

ترس از صحبت کردن در جمع، دلایل و درمان ها :


یکی از متداول ترین ترس هایی که تاکنون شناخته شده ترس حین صحبت در جمع یا درمقابل گروهی ازافراد است. بسیاری ازمردم دراین شرایط حس بدی دارند، درست مثل اینکه یک پروانه در قلب آنها بال بال می زند! اگر قبل ازسخنرانی درجمع ویا ارائه کنفرانس ویا حتی طرح سوالی درکلاس درس ،کمی اضطراب دارید طبیعی است،چون همین دل نگرانی باعث می شود استحکام مطلبی که بیان می شودبیشترباشد ویا وقتی قراراست برای اولین باردرمهمانی شرکت کنید که اکثرافراد آن رابرای اولین بارمی بینید،بالاخره کمی دل شوره وجود دارد والبته یک فردطبیعی تمام این موقعیت ها رابدون مشکل طی می کند.اما اگرفردی نتوانست چه اتفاقی می افتد؟

ترس ازاجتماع باعلائم ونشانه های جسمی وعاطفی بروزمی کند.علائم ونشانه های عاطفی وروحی شامل این موارد است:

1)ترس شدید ازموقعیت هایی که درآن افرادغریبه ونا آشنا وجود دارند.2)ترس ازحضوردرمکان هایی که حس می شودفرد مورد قضاوت قرارمی گیرد.3)اضطراب ازاینکه ممکن است سایرین به فردبخندندویا اوراناراحت کنند.4)ترس ازاینکه سایرین علائم جسمی اضطراب رادرفرد متوجه شوند.5)اضطرابی شدید درحدی که زندگی روزمره ،کار،مدرسه وسایرفعالیت های فردرا کاملا فلج کند.علائم ونشانه های جسمی شامل این موارد است: برافروختگی،تعریق شدید،لرزش،تهوع،درد درشکم بروزمشکل درصحبت کردن،احساس گرفتگی عضلات،گیجی،تپش قلب،اسهال، به عبارتی فرد دراجتماع حضورپیدانمی کند تا به چنین علائمی مبتلانشود.

معمولاترس ازاجتماع دراواسط نوجوانی شروع می شود،البته امکان بروزآن درکودکی هم وجود دارد.بندرت ممکن است شروع این اختلال دربزگسالی باشد.این مشکل هم مثل بسیاری مشکلات دیگردراثرتلفیقی ازعلل محیطی وژنتیکی بوجودمی آید.

ژن ها: بعضی ژن هاممکن است دربروزاضطراب وترس نقش داشته باشندکه البته ژن دقیق مسئول ایجاداین اختلال هنوزمشخص نشده است.ضمنا ترس ازاجتماع ریشه وراثتی هم داردیعنی معمولادرخانواده ویا فامیل چندین نفربه این مشکل مبتلاهستند.

علل بیوشیمیایی: محققان براین باورندکه موادشیمیایی طبیعی موجود دربدن ممکن است درترس ازاجتماع نقش داشته باشند مثلاعدم تعادل ماده ای درمغزبه نام سروتونین،یک عامل محسوب می شودچون درتنظیم خلق وعواطف نقش دارد.

پاسخ به ترس: بعضی دانشمندان معتقدندکه ساختاری درمغزکه آمیگدال نام دارد درکنترل پاسخ به ترس نقش ایفا می کند.در افرادی که این قسمت مغزفعالیت بیش ازحد داردپاسخ به ترس بسیارشدیدتراست وباعث اضطراب آنها درشرایط اجتماعی می شود.

شرم ویا حالت نگرانی مختصردرموقعیت های جدیداجتماعی طبیعی است وترس ازاجتماع محسوب نمی شود،اما اگرحس کردیداین اضطراب زندگی شما راسیاه کرده ،بایددرمان شوید.به هرحال این مشکلی است که بوجودآمده وبایدبرطرف شود،در غیراین صورت بسیاری ازموقعیت های اجتماعی راازدست می دهیدوروزبه روزمنزوی ترخواهیدشد.حالاتی متداول در زندگی روزمره وجود داردکه اگرتحمل آن برایتان سخت است ودراین شرایط دچاراضطراب می شویدحتما به روانپزشک مراجعه کنید، نمی توانید ازاتاق استراحت عمومی درمحل کارویا تلفن عمومی استفاده کنید، نمی توانید کالایی راکه مشکل دارد به مغازه پس بدهید،اصلابا غریبه ها ارتباط برقرارنمی کنید،نمی توانید درحضوردیگران چیزی بنویسید،به هیچ وجه تماس چشمی برقرارنمی کنید، نمی توانید دراتاقی واردشویدکه قبل ازشما افرادی درآن نشسته اند، قادرنیستید دررستوران غذا سفارش دهید،دوست نداریدشما رابه افرادغریبه معرفی کنند،هیچ وقت شروع کننده صحبت ومکالمه نیستید.

خوشبختانه این مشکل رامی توان درمان کرد.البته هرچه زودتربرای درمان اقدام شودبهتراست.معمولا دو روش درمانی وجود داردکه بسیارموثراست،یکی دارو درمانی است که معمولاازضدافسردگی ها استفاده می شود اما ممکن است ازداروهای ضد اضطراب وداروهایی موسوم به بتابلوکرها هم استفاده شودتا علائم فیزیکی مثل تپش قلب،فشارخون بالاولرزش برطرف شود.دیگری روان درمانی است که ازروش رفتاردرمانی شناختی استفاده می شودکه بسیارهم موثرعمل می کند.دراین روش اساس کارتفکرات خودشماست،بدون اینکه به سایرافراد یا موقعیت ها توجه شود.دراصل تفکرات اصلی وریشه ای شما محور قرارداده می شود وبعد ازشما می خواهند خودرا درشرایط ناخواسته ای که قابل تغییرنیست فرض کنیدوحال باهمان تفکرات اصلی، رفتاری صحیح ومثبت تعریف کنید.درمواردی هم درمراحل خاصی ازدرمان،فرد رابتدریج درشرایط اجتماعی اضطراب سازقرارمی دهند تا بتواند دراین شرایط با مهارت کافی و اعتمادبه نفس لازم برخورد داشته باشد.درمانگرمعمولا مهارت های اجتماعی فرد رابالا می برد وبا اوتمرین های مختلفی انجام می دهد تا فرد بتواند اعتمادبه نفس لازم دربرخورد با شرایط مختلف رابدست بیاورد.

علاوه بر ادامه روش های درمانی خودتان هم بایدروش هایی رابکارببندید تا بتوانید ازپس این مشکل برآیید:

1- افکارمنفی درموردخودتان نداشته باشیدواین جورتفکرات رادوربریزید.

2-ازتمرین های شل کننده یا ریلاکسیشن استفاده کنید.

3-یاد بگیریدچطوربا استرس مقابله کنید.

4-با افرادی که حس می کنید با آنها راحت ترید رابطه برقرارکنید.

5-وقتی اضطراب دارید درفعالیت های لذت بخش وسرگرمی های موردعلاقه شرکت کنید.

6-خواب کافی داشته باشید.

7-رژیم غذایی متعادل رافراموش نکنید.

8-اهداف واقعی داشته باشید و آرزوهای دست نیافتنی راکناربگذارید.

9-هیچ گاه ازموقعیت هایی که شما راناراحت می کنند فرارنکنید بلکه سعی کنید بتدریج با این موقعیت ها روبروشوید تا مهارت کافی پیدا کنید.

10-با دوستان یا بستگان قراربگذارید که بعضی اوقات ناهاررا درمکان عمومی صرف کنید.

11-تماس چشمی داشته باشید و اولین کسی باشید که به دیگران سلام می کنید ویا موفقیتی راتبریک می گویید.

12-مکالمه راشما آغازکنید اما اطلاعات خود رابا مطالعه روزنامه ویا سایرمطبوعات افزایش دهید تا حرفی برای گفتن داشته باشید.

13-ازدیگران تقدیر وتشکرکنید.

14-برروی خصوصیات شخصیتی خودتان که به آنها علاقه دارید بیشترمتمرکزشوید.

15-نسبت به دیگران علاقه نشان دهید ودرمورد منزل ،فرزندان ،نوه ها،سرگرمی ها یا مسافرت هایشان با آنها صحبت کنید.

16-ازافراد غریبه ونا آشنا آدرس بپرسید تا تمرین بیشتری کرده باشید.

 

فراموش نکنید افکارناراحت کننده منشا اضطراب هستند، مثل:(اگردرامتحان رد شوم چی می شود؟)

یکی ازمهمترین اقدامات در این زمینه آن است که به آخرین حد مسئله فکرکنید.اگرپاسخ شما به یک سوال اشتباه باشد چه میشود؟ آسمان به زمین می آید؟! ازصفحه روزگار محو می شوید؟! مسلما خیر.پاسخ صحیح را یاد می گیرید و اطلاعات تان بیشترمی شود.بهتراست درمواقعی که تنها هستید درمورد افکارمنفی به حدنهایی آن فکرکنید وبعد تمرین کنید که مثبت اندیش باشید.

آشنایی با دردهای ناشی ازتنش های روانی وتکنیک های آرامش بخش


آخرهفته مهمانی دارید ولی هنوز هیچ کاریش انجام نشده.هردو فرزندتان با هم آنفلوآنزا گرفته اندوشما خودتان رابرای یک مبارزه حسابی آماده کرده اید.

فقط این سردردلعنتی که ازصبح شروع شده نمی گذارد درست فکرکنید.هیچ عیب نیست:(استرس می تواندباعث درد ناگهانی جسمی بشود.)

این رادکترالن اسلازبای ازدانشکده پزشکی ماساچوست می گوید واضافه می کند:((علت این قضیه بسیارساده است.جسم انسان با منقبض کردن عضلات، به استرس پاسخ می دهد.مثلا وقتی یک انسان غارنشین با یک خرس گرسنه روبرو می شد،همین اتفاق برای اوهم می افتاد.این پاسخ به اوقدرت می داد باخرس مبارزه یا ازمحل فرارکند.این اتفاق برای هرکس به نوعی متفاوت می افتد.اگرشما درمواقع استرس سردرد می گیرید، دوست تان ممکن است به دل درد مبتلا شود.))خبرخوش اینکه، ما برایتان جاهایی راکه بیشتر درد می گیرند ونحوه خلاصی از درد آنها راشرح می دهیم.

از استرس تا درد

چگونگی درد: احساس می کنید یک گیره دوطرف سرتان را ازناحیه شقیقه ها فشارمی دهد.

چرا استرس باعث این درد می شود؟ احساس تحت فشاربودن، باعث می شود شما شانه هایتان را بالا یعنی به طرف گوش هایتان نکه دارید.این فشارسبب می شود ماهیچه های گردن سفت شوند واین سفتی ودرد به دوطرف سر انتشارپیدا می کند.

چاره درد: مسکن ! یکی از داروهای سردرد که بدون نسخه به فروش می رسند.

چاره استرس:خودتان را به یک ماساژ تر وتمیز مهمان کنید! اول به آهستگی با هردو دست جمجمه تان راماساژ دهید(مثل وقتی که سرتان را شامپو می کنید).

حرکت را به سمت شقیقه هایتان ادامه دهید و با حرکت دایره ای آنها را ماساژ دهید.حالا با سر انگشتان ناحیه پشت، گوش هایتان رامالش دهید.(این قسمت ازماساژ واقعا عالی است!) سپس به آرامی گونه ها،بینی،لب ها،وچانه تان رافشار داده و بین انگشتانتان اندکی مالش دهید.

 

حالا پشت گردنتان را به آهستگی بمالید.در پایان، هر یک از دست هایتان را ماساژ دهید.ازشانه ها تا سر انگشتان را ماساژ دهید.از شانه ها تا سرانگشتان را آهسته فشرده و مالش دهید.

از استرس تا سفتی فک پایین

چگونگی درد:احساس می کنید یک روز تمام آدامس سفتی راجویده اید.

چرا استرس باعث این درد می شود؟ استرس سبب می شود شما درطول روزفک پایینی خود را محکم بسته نگه دارید وموقع خواب، دندان هایتان رابه هم بسایید. این امر ماهیچه ها و مفاصل دهان و فک شما را سفت و دردناک می کند.

چاره درد:درطول روز اغلب اوقات، دست تان را دو طرف چانه نگه دارید. اگر دیدید دارید چانه تان را فشار می دهید، سعی کنید ریلکس باشید و چانه تان را شل کنید.به این ترتیب شما مدام خودتان را گیر می اندازید و این عادت را به کرات اصلاح می کنید. کم کم این عادت ازبین می رود.در مورد دندان قروچه هم اگرمی دانید که شب ها دندان هایتان رابه هم می سایید، ازدندانپزشک بخواهید برایتان یک محافظ دندان شبانه بسازد.این محافظ یک تکه پلاستیک نرم است که شب ها در دهان قرار می دهید ومانع از آسیب به دندان ها ونیز درد گرفتن فک شما می شود.

علاج استرس: تنفس مانترا را تمرین کنید.این نوع تنفس یعنی اینکه چند بار درطول روز،ده نفس عمیق بکشید و با هر بازدم بگویید: آرامش تو، استرس بیرون !

از استرس تا کمردرد

چگونگی درد : احساس خستگی و فشار می کنید. انگار پشتتان پر از قلنبه قلنبه دردناکی شده است ! چرا استرس این درد را ایجاد می کند؟ وقتی خسته اید و استرس دارید، ماهیچه های وسط کمر و پشتتان منقبض و سبب ایجاد درد می شوند.

چاره درد : روزی چند بار بایستید، هر دو دست را بالای سرتان ببرید، و دو تا سه نفس عمیق بکشید تا عضلات پشتتان ریلکس شوند. می توانید یکبار در روز، به مدت 20 دقیقه به یک کیسه ی آب گرم تکیه داده و استراحت کنید و به یک حمام گرم بروید.

رهایی از استرس : نفس عمیق بکشید و با هر دم و بازدم این تصویر ذهنی را بسازید که هوای تازه به ماهیچه های پشتتان می رود و آن گره های قلنبه  دردناک را باز می کند.

 

از استرس  تا دل درد

چگونگی درد : انقباضات دردناک ناگهانی شکم که شما را  مجبور می کند  از درد خم بشوید.ممکن است حتی اسهال هم به آن اضافه شود.

چطور استرس چنین دردی ایجاد می کند : در شرایط استرس، بدن برای آمادگی برای فرار یا مبارزه، خون را به سمت عضلات دست و پا هدایت می کند و بنابراین خون کمتری به دستگاه گوارش می رسد. اما دستگاه گوارش برای درست هضم کردن غذا به این خون نیاز دارد و بدون آن، روده ها منقبض و دردناک می شوند.

چاره درد : به جای این که خم بشوید و به خودتان بپیچید، در حالی که یک بالش، زیر کمرتان گذاشته اید، دراز بکشید.این کار باعث صاف شدن ناحیه شکم شما می شود.حالا چند دقیقه ، عضلات شکمتان را با حرکت دایره ای مالش دهید. این کار سبب بازگشت خون به دستگاه گوارش شده و به کاهش درد کمک می کند.

از بین بردن استرس : این تصویر ذهنی را بسازید : یک هاله نور شفابخش اطراف شکمتان را گرفته و به شما کمک می کند از درد خلاص شوید.

به جای این که به خودتان بگویید : « این درد عذاب آور تمام نمی شود.» در خیالتان تصویر های مثبت بسازید با این کار شما از استرس دور شده و به حالت ریلکس اولیه برمی گردید.

منبع

Redbook March _ 2005

ترجمه : آذین محبی نژاد

 

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 20:15 |

 

 

غلبه بر ترس

ترس واقعیتی است که در زندگی ما حضور خارجی دارد که با پیامد های خود می خواهد ما را  متقاعد می‌سازد که هرگز نمی‌توانیم به آرزوهایمان دست یابیم و از اینرو ما را دائماً در حالت سکوت نگه می‌دارد. ترس ما را از بیان عشق و محبت به عزیزانمان محروم می‌کند. .

ترس قلمرو زندگی ما را چنان محدود می‌کند تا ما در دایرۀ کوچک زندگی خود محبوس شویم. اما واقعا چگونه می توان با این موضوع روبرو شد و بر آن غالب آمد

باید اذعان داشت که ترس لزوماً در شرایطی خاص واکنش بدی نیست. ترس می‌تواند به‌عنوان عنصری برای حفاظت ما باشد. اما تفاوت بارزی بین ترسی که مانع سقوط ما از ارتفاعی بلند می‌شود با ترسی که ما را از حق زندگی کردن محروم می‌دارد وجود دارد. دکتر هنری کلاد، مشاور و نویسنده در مقالۀ خود «غلبه بر ترس» نکاتی را جهت مبارزه با ترس کنترل کننده بر زندگی ابراز می‌دارد که در ذیل به آنها می‌پردازیم.

·    ارتباط با دیگران

همۀ انواع ترس، چه بزرگ و چه کوچک، در تنهایی شخص نیرویی مضاعف می‌یابند. دوستی را پیدا کنید تا ترس‌هایتان را با او در میان بگذارید. غالباً از ابراز ترس‌هایمان می‌ترسیم. زیرا فکر می‌کنیم نظر دیگران دربارۀ ما عوض می‌شود. پس بهتر است با شخصی قابل اعتماد، ترجیحاً یک مشاور درد دل کنید. آنان به شما کمک می‌کنند تا ترس‌هایتان را در نور جدیدی ببینید و شما را تشویق می‌کنند تا از مواجه شدن با آنها نترسید.

·    برنامه داشتن برای زندگی روزانه

زندگی روزانۀ خود را برنامه‌ریزی کنید. ساعات مشخصی را برای فعالیت‌های مختلف در نظر بگیرید. برنامه مشخص خود عامل ایجاد امنیت است زیرا که می‌دانیم در صدد انجام چه کاری هستیم. بسیاری از اوقات عناصر غیرقابل پیش‌بینی که غالباً در نتیجۀ نداشتن برنامۀ خاص به‌وجود می‌آیند، عامل ایجاد ترس هستند. اگر بتوانید آنچه را که قابل کنترل است را انجام دهید (برنامه‌ریزی)، آنگاه توان رویارویی شما با عناصر غیرقابل کنترل بیشتر می‌شود.

·    یادگیری فنون آرامش بخش

اگر ترس منجر به آسیب‌های جدی به سلامتی شخص می‌شود، باید از فنون آرامش بخش استفاده شود. کتابخانه‌ها معمولاً حاوی کتبی پیرامون این تکنیک‌ها و فنون هستند.

·    رشد زندگی معنوی و روحانی

در مواقع بحران، حقایق روحانی که تحت هر شرایطی تغییر نمی‌کنند، کمک بزرگی به شخص می‌نمایند. این حقایق علاوه بر حس امنیت به ما دلیلی برای زندگی و امید داشتن می‌دهند، اگرشما دلیلی برای امید و زندگی ندارید با یک شبان کلیسا مشورت کنید و یا کتاب‌مقدس را مطالعه نمایید. کتاب مزامیر به‌طور خاص پیرامون بحران‌های اشخاص صحبت می‌کند.

·    مواجه شدن با ترس

آخرین اقدام رویارویی با ترس‌هاست. اگر ترسی که با آن روبروییم در فکر ما ریشه دارد تا در خارج از آن، به عبارت دیگر، اگر خطری واقعی در بیرون ما را تهدید نمی‌کند و ما صرفاً از خطری تخیلی در ذهنمان می‌ترسیم، بهترین پادزهر انجام دادن آن است. فراموش نکنید که باید قدم به قدم و مرحله به مرحله با ترس‌ها روبرو شد. نباید به یکباره بخواهید ترس از سخن گفتن در جمع را با سخنرانی در تالاری بزرگ رفع کنید. اول از گروه‌های کوچک و اشخاصی که با آنها آشنایید شروع کنید. مواجه شدن با ترس‌ها یک فرایند و رونداست.

نویسنده : سی کلوین

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 20:3 |

 

کمرويی و خجالت

کمرویی یک ناتوانی و معلولیت فراگیر است در هر جامعه ای درصد قابل توجهی از کودکان ، جوانان و بزرگسالان با این اختلال رفتاری و عامل بازدارنده ی رشد شخصیت اجتماعی مواجه هستند ، در بسیاری از مواقع کمرویی « اصلی ترین مانع شکوفایی قابلیت ها ، خلاقیت ها و ایفای مسئولیت هاست .

جامعه ی اسلامی ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند انسانهایی پویا و کوشا ، هوشمند و خلاق و متعهد و مسئولیت پذیر است ، بنابراین نباید پدیده ی کمرویی به عنوان یکی از اساسی ترین آفات رشد متعادل در خانواده ها و جامعه فراگیر شود .

کمرويی در لغت به معنای وضعيت عدم آرامش در حضور جمع ميباشد.از نقطه نظر متخصصان سلامت روان کمرويی يکی از جدی ترين مسائل کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان محسوب ميشود.هر چند از نظر اطرافيان فرد مشکل چندانی به حساب نمی آيد.فرد کمرو وخجالتی از رنج ناشی از نا امنی و عدم کفايت در خود به دنيای درون خويش پناه ميبردکه باعث انواع اختلالات روانی-اجتماعی شده و کم کم شخص به صورت فردی ناشاد و بی کفايت از نظر اجتماعی تبديل خواهد شد.آگاهی افراد از ميزان توانايی خويش اهميت دارد. اگر در شرايطی اين آگاهی کاهش يابد در زندگی فرد مشکلات فراوانی بروز خواهد کرد  که از جمله آنها کمرويی است.

کمرويی همواره با يک ناتوانی از کنار آمدن با زندگی اجتماعی.خانوادگی وحرفه ای مشخص ميشود.در واقع يک فرد کمرو از انطباق خود با شرايطی که به نظرش خطرناک می آيند عاجز ميشوند.شخص خجالتی در حضور جمع وحستزده استو به اين دليل ميترسد که مورد قضاوت يا عدم قدر شناسی واقع شود.

نشانه های کمرويی:

-تنگی نفس يا انقباض عضلانی

-پاهای لرزان

-خشک شدن بزاق دهان

-عرق کردن شديد

-سفت و سخت شدن بدن لرزش در پاها.دستها ولبها

-سرخ شدن يا رنگ پريدگی صورت

-تمايل به انزوای مطلق

-دلتنگی وخشم از خود و نفرت از خجالت

-بی تصميمی و افسردگی

-صحبت کردن سريع تر از معمول و سخنان خارج از کنترل

-احساس از همه حقير تر بودن(تفکر منفی)

-احساس مبهم در رابطه با گناهکار بودن نسبت به چيزی

-عدم اعتماد به نفس مانند عدم توانايی در پاسخ به يک تعارف

-ترس از مخالفت با نظرات ديگران يا بيان نقطه نظرات خود

-يک ترس دائم از مورد تمسخر قرار گرفتن

 آثار اصلی کمرويی:

۱-آثار جسمی:

ترس: باعث گرفتگی در گلو يا در اطراف قلب و يک احساس خالی بودن در شکم ميشود.

دشواری در گفتار: يک نوع انقباض در قفسه سينه ايجاد ميشود که در نتيجه آن سخن گفته شده ضعيف.لرزان و جسته گريخته ميشود.تارهای صوتی کشيده و سخت ميشوند. تن صدا تغيير کرده و سخن با لکنت زبان و نا مفهوم گفته ميشود.

انقباضات عضلانی: شخص خجالتی اين باور را دارد که ديگران به او نگاه ميکنند در نتيجه پاهايش سفت و سخت و در حين ورود به يک مکان دچار اشتباه ميشود(به اثاثيه برخورد ميکند.استکان را روی ميز واژگون ميکندو ....)

خستگی: احساس ضعف مفرط که ناشی از همان انقباض عضلانی می باشد.

کند شدن حواس: فرد خجالتی هوشياريش کم شده و نيز ادراک حسی او کاهش می يابد به عنوان مثال يک فرد خجالتی که ناگزير است در مقابل جمع صحبت کند اگر فردی به او نگاه کند در آن لحظه اين ترس فقط روی آن فرد متمرکز ميشود و تنها آن فرد را ميبيند و توجهش بر روی اين عامل ترس جلب ميشود.به خاطر همين است که سختران کمرو دائما فراموش ميکند که قبلا به نکته ای اشاره کرده است يا نه.

اختلالات عروقی:  باعث سرخ شدن يا رنگ پريدگی در ناحيه صورت ميشود که علت آن انقباض يا انبساط رگهاست.

اختلالات ترشحی: ترشح بزاق متوقف شده ولبها شديدا خشک ميشوند.تعريق شديدی در کف دستها و زير بازوها به وجود می آيد.

۲-آثار روانی :

يک فرد خجالتی دائما احساس دلهره دارد و از اين امر پروا دارد که توسط ديگران دست کم گرفته شود.اين ترس او را مثل يک پروانه در قفس شيشه ای محدود ميکند.اگر از يک فرد خجالتی ولی با هوش سوالی شود غالبا خاموش می ماند مثل اين است که  او مات و مبهوت شده باشد. در واقع او در آن موقع گنگ و گيج خواهد بود مغزش درست کار نميکند می خواهد کار کند ولی نمی تواند و ترمز های محکمی او را در جا نگه ميدارد بنابراين در پس تعارفات خود را مخفی ميکند با مجبور به مبارزه نباشد.

علت کمرويی :

از نظر روانشناختی عواملی مانند احساس حقارت(ناچيز و منفور بودن)عزت نفس پايين.ترس وعدم توانايی مهارت در انطباق با محيط و تنبه و توهين شدن در دوران کودکی وجود دارند که سبب بروز کمرويی ميشوند.

اغلب پرسيده ميشود که آيا کمرويی اصولا قابل درمان است يا نه؟بله مطمئنا.اما زمانيکه به منشا اصلی آن پی برده شودو از ريشه بهبود يابد.

روشهای مقابله با کمرويی :

-عقايد و باورهای غلط خود را تصحيح نماييد.

-تفکيک آنچه حقيقتا هستيد از آنچه که تصور ميکنيد(شناخت نقش واقعی خويش و دوری جستن از نقش خيالی) در واقع شناخت بهتر از خود ويا صادق بودن.

-به حال توجه کنيد و گذشته را فراموش کنيد.

-واقع بين باشيد واز زندگی در دنيايی که برای خود ساخته ايد دست برداريد.

-سعی کنيد از انزوا و گوشه گيری دوری کنيد.

-با موقعيت های جديد سازگاری کنيد.

-سعی کنيد احساسات و عواطف خود را کنترل نماييد(از طريق استراحت.ورزش و مراقبتهای دارويی)

-آهسته سخن گفتن.به نرمی اشاره کردن با سر و دست. با آرامش غذا خوردن را تمرين کنيد.

-ارتباط چهره به چهره داشته باشيد.

-در مقابل تمايل به تفکر منفی مقاومت کنيد.(سيستم تفکر جايگزين)

-سعی کنيد با آرامش و خونسردی شرايطی را که قبلا برای شما غير قابل تحمل بوده کنترل کنيد.

-به جستجوی دوستان صميمی که رفتار تحکم آميز نداشته و هيچ گاه از کمرويی شما سخن نميگويند بپردازيد.

-همان طور که نقاط قوت خودتان را میپذيريد نقاط ضعف خود را قبول کنيد.

-احساس مسئوليت کنيد.به آينده بنگريد و از فرصتها به نحو احسن استفاده کنيد.

-خوش بين باشيد و مثبت بينديشيد.مثلا به جای گفتن خسته شدم بگوييد به استراحت بيشتری نياز دارم.

- سعی کنيد از کار کردن و انجام وظايف خود لذت ببريد.

- از مهارتهای اجتماعی استفاده کنيد(بعدا به اين موضوع اشاره خواهد شد)

-در صورت نياز با مشاوران و روان شناسان ارتباط برقرار کنيد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 0:11 |

به چشم بی نیازپرامیدان زندگی زیباست 

اختلالهای رفتاری :

در روان شناسی وقتی صحبت از اختلالهای رفتار به میان می آید منظور همان بی نظمی هایی است که در رفتار دیده می شود و زیر عنوان بیماری های روانی ، رفتارهای نابهنجار یا شخصیتهای ناسازگار قرار می گیرد . بنابراین می توان بیماری را در مقابل سلامتی ، نابهنجاری را در مقابل بهنجاری و ناسازگاری را در مقابل سازگاری قرار دارد . استفاده از عبارات فوق در روان شناسی کار آسانی نیست . بدین معنا که ما به درستی نمی دانیم مرز بین سلامتی و بیماری کجاست پس ما فقط در اینجا تنها دو عبارت سلامتی و بیماری را در نظر می گیریم و به تشریح آنها می پردازیم .

سلامتی : حالتی است که در آن فرد خود را خوب ، قوی و مطمئن احساس می کند بنابراین سلامتی یک مفهوم فردی است که بر مفهوم سازگاری استوار است . وقتی از سلامتی صحبت می شود در واقع منظور تعادلی است که بین ارگانیسم و محیط او وجود دارد . کسی که می تواند تعارض های خود را حل کند و در مقابل ناکامی های اجتناب ناپذیر زندگی استقامت داشته باشد از سلامتی کامل برخوردار است . کسی که به این موفقیت دست نمی یابد بیمار تلقی می شود . در روان شناسی افرادی که نتوانند تعارض های خود را با شیوه های مناسب حل کنند جزء کسانی به حساب می آیند که اختلالهای رفتاری یا بیماریهای روانی دارند .

بیماری : یعنی به هم خوردن تعادل و سلامتی که به دنبال ضعف و مقاومت بدن در مقابل مسمومیت ها ، عفونت ها یا حل تعارضهای روانی پیش می آید . بیمار کسی است که احساس رنج می کند و تصور می کند که کارایی خود را از دست داده است . انسان بیمار از اینکه مبادا بیماری او شدت یابد نگران است و وقتی بیماری خود را می پذیرد از نظر روانی پسروی می کند و به این ترتیب علاقه او به دنیای خارج قطع می شود و توجه او به جسم و درون خود افزایش می یابد یعنی بدن و دنیای درون او ارجحیت پیدا می کند . ممکن است بیماری برای برخی از افراد رضایت بخش باشد زیرا به راحتی می توانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند .

برای تمیز دقیق سلامتی از بیماری لازم است معیارهایی داشته باشیم . در عمل 2 معیار مورد استفاده قرار می گیرد 1- آرمانی  2- آماری

از نظر معیار آرمانی (ایده آلی ) سلامتی یا بهنجاری یعنی مطابقت با قاعده یا قانونی که از هر جهت در حد مطلوب است اما بدیهی است که این آرمان در عمل تحقق نمی یابد . زیرا از نظر جسمی یک کرم خوردگی ساده دندان  و از نظر روانی یک ترس ساده و بی خطر کافی خواهد بود تا فرد از سلامتی و بهنجاری کامل منحرف شود .

از نظر معیار آماری ، سلامتی یا بهنجاری یعنی میانگین ، فردی از هرجهت در حد وسط قرار دارد .

بنابراین اگر معیار آرمانی را در نظر بگیریم بیماری یا نابهنجاری جنبه مرضی و منفی پیدا می کند اما اگر معیار آماری را مبنای مقایسه قرار دهیم نابهنجاری یا بیماری می تواند به دو صورت از میانگین فاصله داشته باشد ( کمتر یا بیشتر ) مثلا کودکی که خیلی لاغر یا چاق است .

عیب معیار آماری این است که تنها در موارد قابل اندازه گیری کاربرد دارد . کاربرد آن در زمینه های کیفی جنبه مجازی خواهد داشت و عملی نخواهد بود .

روان شناسان فردی را از نظر روانی سالم یا بهنجار می دانند که : فعالیت های او آشکارا جزء فعالیت هایی باشد که در اجتماع مورد قبول است . به فعالیت های خود علاقه نشان دهد و در مجموع از زندگی خود راضی باشد . به طور کلی می توان گفت انسان بهنجار یا انسان سالم کسی است که هدف اجتماع پسند دارد ، از دنبال کردن هدف خود خرسند است و در مجموع از زندگی خود اظهار رضایت می کند .

البته باید بدانیم که بهنجاری و نابهنجاری یا سلامتی و بیماری در جوامع گوناگون متفاوت خواهد بود یعنی رفتاری که در یک اجتماع بهنجار شمرده می شود ممکن است در جوامع دیگر نابهنجار باشد .

نابهنجاری های شخصیت یا بیماری های روانی را بر حسب اینکه علت کنشی یا عضوی داشته باشند به دو گروه کنشی و عضوی تقسیم می کنند .

بیماری های کنشی یا عملکردی آنهایی است که علت عضوی ندارد یعنی اندام ها کاملا سالم است اما وظیفه خود را به خوبی انجام نمی دهند منظور این است که بیماران کنشی در سازگاری با محیط مشکل دارند نه اینکه اندام های بدنی آنها معیوب باشد .

بیماری های روانی را از نظر شدت و ضعف نیز به دو گروه نوروزها و سایکوزها تقسیم می کنند. نوروز چیست ؟ نوروز یک اختلال روانی است که عملکردهای اصلی شخصیت را در بر نمی گیرد وفرد به آن آگاهی دارد . از انواع بسیار رایج و شناخته شده ی نوروز می توان اضطراب ، وسواس ، ترسهای مرضی و هیستری را نام برد .

سایکوز چیست ؟ تفاوت نوروز و سایکوز بر درجه آگاهی شخص از حالت خود مبتنی است .

سایکوز یک اختلال شدید روانی است که در آن ارتباط بیمار با واقعیت قطع می شود رابطه او با انسانهای دیگر به شدت آسیب می بیند و به علت ناسازگاری های اجتماعی باید بستری شود . سایکوتیکها بر خلاف نوروتیکها از اختلال های شخصیتی خود آگاهی ندارند و در دنیای کاملا اختصاصی به سر می برند برخی از انواع سایکوزها عبارت است از : اسکیزوفرنی ، مانیک-دپرسیو  

 

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 10:40 |

 

 

 i

 

چگونه از مطالب روان‌شناسی استفاده کنیم؟

 

 

 

ما چه بخواهیم چه نخواهیم، تا حدودی مصرف‌کننده  مطالب روان‌شناسی هستیم. تقریباً هر روز گزارش‌های تازه‌ای درباره  یافته‌های جدید روان‌شناسی در تلویزیون، رادیو و روزنامه‌ها منتشر می‌شود و هر مجله  خانوادگی را که ورق بزنید حاوی آزمون‌های روان‌شناسی یا مقالاتی درباره  راه‌های مقابله با افسردگی، اضطراب، استرس و هراس ... براساس آخرین پژوهش‌های روان‌شناسی است.
چگونه تشخیص دهیم که این مطالب از اعتبار علمی برخوردارند یا نه؟ برای استفاده
 هوشمندانه از مطالب روان‌شناسی باید چگونگی ارزیابی گزارش‌هایی را که از پژوهش‌های روان‌شناسی منتشر می‌شود، یاد بگیریم. با درک چگونگی تشخیص اطلاعات قابل اعتماد و با ارزش، ما به صورت مصرف کننده  آگاه مطالب روان‌شناسی در می‌آئیم. این مقاله به شما راه‌های ارزیابی را نشان می‌دهد و کمک می‌کند که بتوانید مطالب معتبر را از نامعتبر تشخیص دهید.

1.منبع مقاله را در نظر بگیرید .
هرگاه در رسانه‌های عمومی، مطلبی درباره
 یافته‌های پژوهش‌های روان‌شناسی خواندید یا شنیدید، همیشه باید منبع اصلی اطلاعات را در نظر بگیرید. مطالعات منتشر شده در مجلات علمی و حرفه‌ای روان‌شناسی، فرایند بررسی دقیقی را طی کرده‌اند. این مطالعات معمولاً توسط یک یا چند پژوهشگر صاحب صلاحیت علمی صورت گرفته‌اند و معمولاً از سوی یک مرکز، بیمارستان یا سازمان آموزشی و پژوهشی پشتیبانی شده‌اند. ویراستاران علمی مجله نیز آن‌ها را خوانده و تأیید کرده‌اند. یعنی روان‌شناسان دیگری که در روش‌های پژوهشی و آماری مهارت دارند، قبل از چاپ شدن مطلب، آن را بررسی کرده‌اند.
دلیل دیگری که برای در نظر گرفتن منبع وجود دارد این است که در بسیاری از گزارش‌هایی که در مجلاّت معمولی چاپ می‌شوند، عناصر کلیدی یافته‌های پژوهشی یا غلط تعبیر می‌شوند و یا به دقت توضیح داده نمی‌شوند. نویسندگان و گزارشگرانی که فاقد تجربه در روش‌های پژوهشی هستند ممکن است به طور دقیق متوجه نشوند که مطالعه چگونه صورت گرفته و تأثیرات احتمالی نتایج پژوهشی چیست. بنابراین بامطالعه
 اصل مقاله، درک کامل‌تر و بهتری از معنی یافته‌های پژوهشی کسب خواهید کرد.

2. به ادعاهای عجیب و غریب و کاملاً غیرمنتظره شک کنید .
به هنگام ارزیابی و بررسی هر نوع اطلاعات علمی, هیچگاه «شک کردن» را فراموش نکنید. خصوصاً به ادعاها یا یافته‌هایی که احساسی یا غیرواقعی به نظر می‌رسند شک کنید. یادتان نرود که هدف رسانه‌های عمومی، جلب توجه، فروش بیشتر و بالا بردن تیراژ است. گزارشگران ممکن است روی عناصر خاصی از مطالعه تمرکز کنند و از اطلاعات مهمی که برای درک نتایج پژوهش ضرورت دارند غافل بمانند. خطر دیگری که وجود دارد این است که ادعاها واظهارات پژوهشگران ممکن است خارج از بافت و متن مورد نظر مورد استفاده قرار گیرد به نحوی که کاملاً مغایر با نتایج اصلی مطالعه باشد.
 

3- روشهای پژوهش را ارزیابی کنید .
برای آن که مصرف‌کننده
 هوشمند مطالب روان‌شناسی باشید، درک برخی از پایه‌های یک پژوهش روان‌شناسی ضرورت دارد. عناصری نظیر تعاریف عملیاتی، نمونه‌گیری تصادفی و طراحی پژوهش، برای درک نتایج نهایی یک مطالعه، اهمیت دارند. برای مثال، یک مطالعه  خاص ممکن است فقط افراد خاصی از یک جمعیت را در نظر گیرد و یا تعریف خاصی از یک موضوع بخصوص را مورد نظر قرار دهد. هر دوی این عوامل می‌توانند در این که یافته‌های پژوهشی برای کلّ جامعه چه معنی می‌دهند و چگونه نتایج را می‌توان برای درک بهتر یک پدیده  روان‌شناسانه به کار بست، اهمیت داشته باشند.

4. داستان‌ها را از واقعیت‌ها تشخیص دهید .
به داستان‌ها یا گزارش‌هایی که برای پشتیبانی از یک ادعا ارائه می‌شوند زیاد بها ندهید. این که گروه کوچکی از افراد به نتیجه‌گیری مشابهی دست یافته‌اند بدین معنی نیست که کلّ جامعه دیدگاه مشترکی با آنان داشته باشد. پژوهش‌های علمی از نمونه‌گیری تصادفی و سایر روش‌های پژوهشی استفاده می‌کنند تا بتوانند نتایج مطالعه را به کل جمعیت تعمیم دهند. هر گزارشی با این توجیه که «این در مورد من صدق می‌کند پس برای بقیه هم باید صادق باشد»، باید با دیده
 شک و تردید نگریسته شود.

5. ببینید سرمایه‌گذاری برای این پژوهش از سوی چه کسی یا سازمانی صورت گرفته است .
برای ارزیابی پژوهش‌های روان‌شناسی، در نظر گرفتن این که پشتیبان مالی انجام مطالعه چه کسی یا سازمانی بوده است نیز اهمیت دارد. سرمایه‌گذاری ممکن است از منابع مختلف نظیر بنگاه‌های دولتی، گروه‌های غیرانتفاعی و یا سازمان‌های بزرگ صورت گرفته باشد.
هنگامی که نتایج یک مطالعه کاملاً در جهت منافع و برنامه‌های سازمانی باشد که هدفش فروش محصولات یا متقاعد کردن مردم به داشتن یک دیدگاه مشترک است، برخورد محتاطانه‌ای با آن داشته باشید. هر چند این‌گونه سرمایه‌گذاری لزوماً به معنی بی‌اعتبار بودن نتایج مطالعه نیست امّا شما باید همواره مطمئن باشید که مطالعه، جهت‌گیری خاصی نداشته و به طور علمی و بی‌طرفانه صورت گرفته باشد.

6. توجه داشته باشید که ارتباط داشتن به معنی رابطه  علت و معلولی نیست .
در بسیاری از گزارش‌های پژوهش‌های علمی که در مجلات معمولی به چاپ می‌رسند، یک راست به سراغ نتیجه‌گیری‌ها رفته و رابطه علت و معلولی بین متغیرها برقرار می‌سازند. در صورتی که رابطه
 بین دو متغیر، لزوماً بدین معنی نیست که تغییر در یکی، باعث تغییر در دیگری می‌شود. در اغلب موارد رابطه  علّت و معلولی بین متغیرها وجود ندارد. معمولاً در پژوهش‌های علمی عباراتی وجود دارد نظیر «پژوهشگران موفق به کشف ارتباطی بین ...»، «پژوهش‌ها نشانگر ارتباطی بین ...» یا «به نظر می‌رسد ارتباطی وجود داشته باشد بین ...»

روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها و منابع اینترنتی پر از اطلاعاتی درباره  آخرین یافته‌های پژوهشی در زمینه  روان‌شناسی هستند. به منظور تعیین میزان قابل اعتماد بودن این گزارش‌ها، دانستن چگونگی ارزیابی آن‌ها اهیمت دارد. بهترین راه برای کسب اطلاعات صحیح، مراجعه به نسخه  اصلی مطالعه است امّا چنانچه این کار امکان‌پذیر نباشد باید عقل سلیم علمی خود را به کار گیرید. مواظب ادعاهای احساساتی و غیرمنطقی، نتیجه‌گیری‌های اشتباه از ارتباط بین متغیرها و ... باشید و هیچگاه فراموش نکنید که به هنگام ارزیابی هر گزارش علمی، شک داشتن جزء قواعد کار است.

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 10:36 |

 

مدیریت زمان :

بحث مدیریت زمان یکی از بحثهای مهمی است که روان شناسان در مورد آن تامل بسیار نموده اند و صحبت ها و تحقیقات فراوان کرده اند .

مدیریت به معنای در گردش نگه داشتن زمان و لحظات زندگی و مفید نمودن حداکثری آن می باشد .

انسان و فضیلتهای او در لحظات و دقائق و ساعات متولد می شود و نو به نو می گردد . حضرت علی (ع) می فرمایند : «هر فردی فرزند زمان خویش و مولود آن است .» از نشانه های اصلی و حتمی انسانهای با فضیلت و مفاخر و سرشناسان و افراد موفق ، مراقبت و تسخیر و توسعه و به عبارتی مدیریت زمان ( شبها و روزهای ) در اختیار آنان است.

ارزش و اهمیت زمان :

شاید این چیستان را شنیده اید : « آن چیست که از همه چیز بلند تر و از همه چیز کوتاه تر است . سرعتش از همه چیز بیشتر است و از همه چیز کند تر است . به آن توجهی نمی کنیم و پشیمان می شویم . هیچ چیز بدون آن انجام نمی شود . همه ی چیزهای کوچک را در خود می بلعد و همه ی چیزهای بزرگ را به وجود می آورد . »

زمان بلندترین است زیرا ابدیت را با آن می سنجند ، از همه کوتاه تر است ، زیرا هیچ یک از ما ، زمان اتمام همه ی کارهای خود را نداریم . بسیار زودگذر است ، برای آنها که خوشحالند . از همه کند تر است ، برای آنها که رنج می برند. هیچ چیز بی آن به انجام نمی رسد ، زیرا تنها صحنه ای است که در آن مجال بازی زندگی را داریم . چیزی است که زندگی از آن ساخته شده است . زمان همه ی چیز های بی ارزش گذشته و آینده را به فراموشی می سپارد و در خود می بلعد . در مقابل همه ی چیزهای بزرگ و فداکارانه را می سازد و می پروراند . ما غالبا در مورد ارزش و اهمیت زمان فقط بحث می کنیم ، اما با وجود این به ندرت از طریق محاسبه ، هزینه وقت را در یک جلسه یا گردهمایی یا کنفرانس به دست می آوریم . اگر مثلا برای هر دقیقه یک دلار در نظر بگیریم در می یابیم که با اغتنام یا اتلاف وقت به ازای هر دقیقه همان اندازه پول به دست می آوریم یا از دست می دهیم .

ما باید بدانیم که :      « کشتن وقت ، وقت کشی نیست ، خود کشی است . »

زمان ما چگونه می گذرد ؟

جدول زیر نشان می دهد در یک طول عمر متوسط ( 60 الی 70 سال ) با وقت خود چه می کنیم :

فعالیت

زمان

بستن بند کفش

انتظار سبز شدن چراغ راهنمایی

زمان صرف شده در آرایشگاه

گرفتن شماره تلفن

زمان صرف شده در آسانسور (در شهرهای بزرگ )

مسواک زدن

انتظار برای رسیدن اتوبوس ( در شهرهای منظم و با نظم و ترتیب )

استحمام

مطالعه کتاب

خوردن و آشامیدن

کسب درآمد برای هزینه زندگی (در کشورهای پیشرفته )

تماشای تلویزیون

خواب

8 روز

1 ماه

1 ماه

1 ماه

3 ماه

3 ماه

5 ماه

6 ماه

2 سال

4 سال

9 سال

10 سال

20 سال

راستی شما چه جوری عمرتونو می گذرونید ؟ مناسب دونستم متن زیر را که از خانم مزروعی گرفتم و در مورد گذروندن عمر بیشتر آدمهاست در ادامه این مطالب بیارم . امیدوارم خوشتون بیاد .

 لطفاً نظر یادتون نره ......

%

طی شد این عمر  تو  دانی  به  چه  سان              پوچ     و    بس   تند   چنان  باد  دمان

همه تقصیر من این است که خود می دانم      که نکردم فکری    که تامل ننمودم روزی    ساعتی یا آنی  که چه سان می گذرد عمر گران       کودکی رفت به بازی ، به فراغت ، به نشاط       فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات     همه گفتند کنون تا بچه است     بگذارید بخندد شادان     که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست     هیچ کس نیز نگفت      زندگی چیست    چرا می آییم   بعد از این چند صباح   به کجا باید رفت    با کدامین توشه ، به سفر باید رفت   نوجوانی سپری گشت    به بازی ، به فراغت، به نشاط    فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات     یک نفر بانگ بر آورد    که او   از هم اکنون باید   فکر آینده کند    دیگری آوا داد    که چو فردا بشود    فکر فردا بکند    سومی آوا داد    همانگونه که دیروزش رفت   بگذرد امروزش    همچنین فردایش    با همه این احوال من نپرسیدم هیچ    که چه سان می گذرد عمر گران    آنهمه قدرت و نیروی عظیم  ،  به چه ره مصرف گشت     نه تفکر ، نه تعمق و نه اندیشه دمی     عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخره گی     چه توانی که به کف دادم مفت      من نفهمیدم  و کس نیز مرا هیچ نگفت      قدرت عمر شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد      لیک بیهوده تلف گشت جوانی ، هیهات     آن کسانی که نمی دانستند ، زندگی یعنی چه     رهنمایم بودند    عمرشان طی می شد    بیخود و بیهوده    و مرا می گفتند   که چو آنها باشم      که چو آنها دائم    فکر خوردن باشم    فکر گشتن باشم     فکر همسر باشم     فکر تامین معاش     فکر یک زندگی بی جنجال     حال می پندارم    هدف از زیستن این است رفیق    من شدم خلق که مثمر باشم      نه چنین زائد و بی جوش و خروش    عمر بر باد و به جرات خاموش     با دلی آسوده    فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل    مملوء از عشق و جوانمردی و ذوق در ره کشف حقایق کوشم    ز ره جنگ برای بد و نا حق پوشم     ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم      آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم    شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش     ره نمایم به همه    گر چه سرا پا سوزم .   

ای صد افسوس که چون عمر گذشت ،  معنی اش فهمیدم .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 12:35 |

 

h

قدرت واژه ها

هر آنچه که بر زبان می آورید همان را به دست خواهید  آورد واژه ها نیز مانند افکار بر وضعیت و شرایط ما تاثیر  میگذارند کلماتی که از آنها استفاده می کنیم سازندگان نگرش ما هستند . و همین کلمات هستند که تعیین میکنند ما در زندگی چه چیزهایی را جذب و تجربه خواهیم کرد . بطور مثبت صحبت کنید از بی اعتبار ساختن خود بپرهیذید .این حرف به معنای تظاهر به کمال نیست بلکه بدین معنی است با ناله و زاری و گلایه از خود از شغل و دوستان و خانواده و دیگر اطرافیان نمیتوان به احساس خوبی از خود دست یافت . شخص باید نگرش خود را تغییر دهد و این مستلزم انضباط ، صرف تلاش و انرژی است .اینکه یاد بگیریم خود را مجاز به داشتن چه افکار و گفتن چه حرفهایی بدانیم ایجاب میکند که متفاوت از دیگران باشیم و این ویژگی شاخص همه مردم خوشبخت است .

کلماتی که از آنها استفاده می کنیم همیشه پس از تصفیه در ضمیر نا هشیار ما ته نشین شده بخشی از شخصیت ما و آرایش روانی ما را شکل میدهند و همین کلمات هستند که با دقت میزان جدیت و تعهد ما را برای کسب نتیجه به دیگران اعلام می کنند . کلماتی وجود دارند که مانع پیشرفت ما میشوند به عنوان مثال استفاده از فعل نمی توانم باعث تحلیل توان فرد می شود گفتن « نخواهم کرد » به جای « نمی توانم  » غالبا به واقعیت نزدیکتر است مثلا من فردا شما نخواهم دید به جای من نمی توانم فردا شما را ببینم نشان می دهد که فرد بر خود تسلط داشته و تصمیم خود را گرفته است .

کلمات بر ضمیر ناهشیار اثر می گذارند وحافظه نیز ارتباط تنگاتنگی بر با ضمیر ناهشیار دارد پس اگر مرتبا این برنامه را به ضمیر ناهشیار خود بدهید که من همه چیز را به یاد می آورم آنوقت است که شاهد بهبودی محسوس یادآوری های خود خواهید بود زیرا به این ترتیب شما به گونه ای ناهشیار انتظار نام ها و شماره ها را دارید . و به طور روز افزونی به آن دست خواهید یافت . هر چه که داریم باورهای ضمیر ناهشیار ماست باید بپذیریم که ما هر روز از طریق افکار خود برنامه های تازه ای به ضمیر ناهشیار خود می دهیم پس مواظب افکار خود باشیم ...

بیان مثبت :

یک بیان مثبت اندیشه ی مثبتی است که شخص مرتب برای خود تکرار می کند استفاده از بیان مثبت به ما اجازه می دهد که به گزینش اندیشه های شایسته و نشاندن آن ها در ضمیر ناهشیار خود بپردازیم و از این رهگذر احساس و عملکردی بهتر داشته باشیم .

اصولی که هنگام استفاده از بیان مثبت باید به خاطر سپرده شود :

1-             همان گونه که قبلا گفته شد ذهن همیشه به طرف آنجه به آن می اندیشیم حرکت می کند برای مثال استفاده از جمله ی من در کلاس حرف نخاهم زد که دارای ساختار منفی است . این ساختار منفی در واقع به تقویت سوء رفتارها کمک خواهد کرد.

2-             با گفتن و نوشتن یک بیان مثبت می توانیم تاثیر آن را دو چندان کنیم تا زمانی که بیان مثبت فقط در سطح تفکر باشد ذهن به مسائل دیگر منحرف می شود اما به زبان آوردن و نوشتن را همیشه آماده نگه می دارد زیرا به این طریق می توان حواس فیزیکی بیشتری را می توان درگیر ساخت .

3-             لزوم و اهمیت تکرار

شکرگذاری :

جهان بسیار بخشنده است اما اگر کسی پیوسته بر آنچه ندارد تاکید کند بسیار کمتر به خواسته های خود می رسد در هر چیزی یک جنبه ی مثبت وجود دارد پس بیایید شکرگذار نعمتهای خدا باشیم و به داده های خدا بیشتر از نداده های او فکر کنیم ...

 

 

+ نوشته شده توسط محمد نقوی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 10:9 |


Powered By
BLOGFA.COM